هادیشهر
کلیاتی در باره محال گرگر ، تاریخ و سرنوشتاین منطقه ، بزرگان ادیبان شاعران و کلاً در باره گذشته و حال و ...مطالب خواندنی گوناگون و متنوع...
نگارش در تاريخ سه شنبه 29 آذر 1390برچسب:رسم و آیین, توسط آراز

 

اجازه بدهید  شب چللهرا بصورت خاطره ای که در افکارم مانده است برایتان تعریف کنم که تقریبا شامل همه آداب و رسومی که در این شب بجای می آوردیم می شود . پدر میگفت :

چیلله جمعا 60 روز است 40 روز چله بزرگ (بیوك چیلله ) و 20 روز چله كوچك (كیچیك چیلله ) البته بعد از بیوك چیلله و كیچیك چیلله ، بایرام آیی شروع می شود.

اما درهشت روزی كه بین كیچیك چیلله و بیوك چیلله است مباحثه ای صورت می گیرد :
كیچیك چیلله بیوک چیله دن سؤووشار : قارداش نه ایشلر گؤئردون ؟
بیوك چیلله جواب وِرَر: هئش زاد ، هامونی تندیرین دوره سینه دوزدوم
كیچیك چیلله : قوی اؤزوم گلیم سن باشارمیسان
كیچیك چیلله : قاریلارین الین یاغ باردانیندا دوندورارام ، گلینلرین الین اون چووالیندا
بیوك چیلله : هئش زاد ائلییه ایلیه بولمه سَن قارداش ،عؤمرون آزدی ، دالین یازدی

 چله بزرگ با چله کوچک مباحثه میکنند، چله بزرگ میگوید ، من که بیام سوز و سرما شروع می شود همه جا را برف سفید پوش میکند ، مردم هر چی از تابستان ذخیره کرده اند می خورند ، هرچه لباس گرم دارند میپوشند و... اِله میکنم و بِله میکنم . چله کوچک هم که اوایلش اوج شدت سرماست میگوید : خانه ها را از خوردنی خالی میکنم ، وسایل گرمایش را ( یانا جاخ ، اغلب چوب های خشک که از تابستان و پاییز در خانه جمع میکنند . ) به ته میرسانم و .... چله بزرگ در جواب چله کوچک میگوید : زیاد پُز نده ، تو هرچقدر هم خودت را تیکه پاره بکنی هیچ کاری نمیتوانی بکنی ، چرا ؟ ، چونکه (عمرون آزدی ، دالون یازدی )  یعنی عمرت کوتاهه و پشت سرت بهار می آید .

حالا از آن روزگار فقط خاطره ای مانده و شب چله ای تشریفاتی و پر هزینه ...

یادش بخیر چله که میرسید ، مادر دستی به سر و صورت خانه میکشید . طاقچه ها و رف هارا گرد گیری میکرد ، چراغ گرد سوز و سماور ذغالی و .... پاک و پاکیزه میکرد از انباری هندوانه و خربزه  و انار و زرد آلو و توت خشک وبادام و گردو و کشمش و سبزه می آورد ( از انگورهایی که از سقف آویزان بودند پدر پایین می آورد . ) خلاصه همه مقدمات یک شب بیاد ماندنی را آماده میکردند خدا رحمت کند هر دویشان را ، ما هم گاهگاهی دزدکی به آن انباری میرفتیم و با کلاه هایمان از انگورهای اویزان از سقف می انداختیم و میخوردیم فقط وقتی کلاه هایمان به میخ های سقف گیر میکرد و میماند آن بالا دستمان رو میشد .

شب چله هم همه فامیل دور هم جمع میشدیم مردها بعد از خوردن هندوانه ( در خانه ) ، به قهوه خانه میرفتند و ما بچه ها و زن و دختر ها می ماندیم و یک عالمه خورنی و تفریح .

شب چله که می شد مثل اکثر شبهای زمستان جمع می شدیم خانه مرحوم حاج احمد ( تاجر بودند و از روسیه خرید وفروش میکردند و برای نگهداری مالالتجاره انبارهایی داشتند و قد دامی انباری بود که گویا قند هارا در آن جمع میکردند . ) آنوقتها اکثر همسایه ها ، فامیل هم بودند . هنوز هم اگر به بافت گرگر دقت بکنیم از آن محله ها آثار زیادی مانده است . حاج امد محله سی ، سیدلر کوچه سی ، چالوشلی محله سی ، عسگر محله سی ، و خیمه گاه محله سی و قره کوینک محله سی و.... کم وبیش پیدا هستند گرچه آدمها خیلی عوض شده اند .

آنوقت ها مثل حالا نبود ، شب چله واقعاً زمستان بود برف همه جارا می  پوشاند ، با پارو از درب این خانه تا خانه بعدی به اندازه ایکه یک نفر راه برود جا باز میکردند بقیه مسیر کوچه ها برف بود . گاهگاهی جای پای حیواناتی مثل روباه یا سگ و یا گربه روی برفها دیده میشد . برای رفتن از این خانه به خانه دیگر فانوسی که نفت آنرا یک لیتر یا نیم لیتر از مغازه روستا میخردیم ، استفاده میکردیم شب ها آرامش کامل در روستا حکم فرما بود و صدای سگ یا حیوان دیگری گاهی سکوت را می شکست .

همه جمع میشدند خانه مرحوم حاج احمد ، و هرکسی به فراخور حالش چیزی می آورد ، تعارفی در بین نبود ، تلی از خوردنی در وسط درست میشد و همه را قاطی میکردند همه خوردنی ها محصول محلی یعنی از تولیدات باغات خودمان بود  و بعد شروع میکردند بخوردن و صحبت کردن . از هر چیزی که رنگ و بوی شادی داشت حرف میزدند گاه قابلمه ای چیزی میزدند و یکی آواز میخوان و یا رقص میکرد ، خلاصه با این کارهای شاد شب را به نیمه میرساندند و آنوقت مردها از قهوه خانه باز میگشتند ، غالباً بچه های کوچک خواب بودند ، که مردها آنهارا بغل کرده و همه به خانه های خود میرفتند

سابق بر این ، یعنی زمانی که ما هنوز کودک بودیم شب چله حال و هوای دیگری داشت که با چله های امروزی بنظر من فقط وجه اشتراکشان هندوانه شب چله است و گرنه مراسم امروزی شب چله ، لطف و صفای آن روزگاران را ندارد . رسم بر این بود که در شب چله برای نو عروسان که هنوز در خانه پدر بودند عصر چله در یک سینی بزرگ مسی ( مجمعین یا مژمیئین ) یک عدد هندوانه در وسط و انواع خوشکبار محلی در اطراف هندوانه و لباسی نو که ( یک دست لباس و یک چادر و..) در کنار خوردنی ها گذاشته و چارقد گلدار بزرگ  زیبایی هم روی آن می انداختند  البته بعضی ها یک چارقد از زیر وسایل هم اضافه میکردند تا هدیه زیباتر جلوه کند . و آنرا با تشریفات خاصی به خانه عروس میبردند . حمل کننده این سینی هم هدیه ای از مادر یا پدر عروس خانم دریافت میکرد . منتها اگر دختر به خانه بخت رفته باشد این کار بر عکس از طرف خانواده دختر برای دخترشان  بعنوان ( چله پائی ) ، فرستاده می شود . یکی دیگر از آداب و رسوم زیبای مردم ما در شب چله بردن هندوانه ، و جمع شدن در خانه فامیلی است که عزیزی را در طول سال (تزییه لی "عزاداره" ) از دست داده باشد . و ...

حيدربابا ، قورى گؤلوْن قازلارى

گديکلرين سازاخ چالان سازلارى

کَت کؤشنين پاييزلارى ، يازلارى

بير سينما پرده سى دير گؤزوْمده

تک اوْتوروب ، سئير ائده رم اؤزوْمده

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 18 صفحه بعد